محمد مهدى ملايرى
88
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
و ذكر زبان ضرورت داشته چنان كه ذكر شد همهجا سخن از « اللغة الفارسيه » يا « اللسان الفارسى » است چگونه و از چه راه اين زبان در دورههاى بعد به زبان پهلوى تغيير يافته و اين امر هم آنچنان شهرت يافته كه امروز از مسلمات شمرده مىشود . قديمىترين مآخذ موثقى كه مىتوان نخستين بار براى كليله و دمنه زبان پهلوى را بهجاى فارسى يافت مقدمهء قديم شاهنامه يا شاهنامهء ابو منصورى است كه در سال 346 هجرى قمرى فراهم شده . در اين مقدمه دربارهء كليله و دمنه و ترجمهء آن چنين آمده : « . . . و مأمون پسر هارون الرشيد منش پادشاهان و همت مهتران داشت . يك روز با فرزانگان نشسته بود گفت مردم بايد كه تا اندرين جهان باشند و توانائى دارند بكوشند تا ازو يادگارى بود تا پس از مرگ او نامش زنده بود عبد الله پسر مقفع كه دبير او بود گفتش كه از كسرى انوشيروان چيزى مانده است كه از هيچ پادشاه نمانده است ، مأمون گفت چه ماند ( ظ مانده ) گفت نامهء از هندوستان بياورد آنكه برزويهء طبيب از هندوى به پهلوى گردانيده بود تا نام او زنده شد ميان جهانيان و پانصد خروار درم هزينه كرد ، مأمون آن نامه بخواست و آن نامه بديد فرمود دبير خويش را تا از زبان پهلوى به زبان تازى گردانيد . پس امير سعيد نصر بن احمد اين سخن بشنيد خوش آمدش دستور خويش را خواجه بلعمى بر آن داشت تا از زبان تازى به زبان پارسى گردانيد . » « 1 » و چون اين مسلم است كه گردآورندگان اين مقدمه دربارهء كليله و دمنه و زبان او به جز آنچه در مقدمهء خود كتاب آمده بوده هيچ منبع مستقلى در دست نداشتهاند كه تغيير فارسى به پهلوى را از آن گرفته باشند بنابراين هيچ توجيهى براى استعمال اين كلمه جز همان كه ذكر شد نمىتوان يافت و اين هم كه زمان ترجمه كتاب را در عصر مأمون و ابن مقفع را هم وزير مأمون پنداشتهاند كه درست نيست مىرساند كه نبايد از ايشان انتظار تحقيقى دقيق دربارهء تاريخ و
--> ( 1 ) . مقدمهء قديم شاهنامه به تصحيح علامه فقيد محمد قزوينى ، هزار سال پس از فردوسى ، انتشارات وزارت فرهنگ ، تهران 1322 هجرى شمسى ، ص 135 .